آغاز نوشتن رمان

تو فکر یک سقفم

یک سقف بی‌روزن، یک سقف پابرجا، محکم‌تر از آهن!
سقفی که تن‌پوش هراس ما باشه، و سردی شب‌ها لباس ما باشه.
سقفی اندازه‌ی قلب من و تو، واسه لمس تپش دل‌واپسی،
برای شرم لطیف آینه‌ها، واسه پیچیدن بوی اطلسی.
زیر این سقف با تو از گل، از شب و ستاره می‌گم،
از تو و از خواستن تو، می‌گم و دوباره می‌گم؛
زندگی‌مو زیر این سقف با تو اندازه می‌گیرم،
گم می‌شم تو معنی تو، معنی تازه می‌گیرم.
سقف‌مون، افسوس و افسوس، تن ابر آسمونه،
یه افق، یه بی‌نهایت، کم‌ترین فاصله‌مونه!

تو فکر یک سقف ام
یک سقف رویایی، سقفی برای ما، حتا مقوایی؛
تو فکر یک سقف ام
یک سقف بی‌روزن، سقفی برای عشق، برای تو با من!
سقفی اندازه‌ی قلب من و تو، واسه لمس تپش دل‌واپسی،
برای شرم لطیف آینه‌ها، واسه پیچیدن بوی اطلسی.
زیر این سقف، اگه باشه، می‌پیچه عطر تن تو،
لختی پنجره‌هاشو می‌پوشونه پیرهن تو!
زیر این سقف خوب ئه عطر خودفراموشی بپاشیم،
آخر قصه بخوابیم، اول ترانه پا شیم!
سقف‌مون، افسوس و افسوس، تن ابر آسمونه،
یه افق، یه بی‌نهایت، کم‌ترین فاصله‌مونه!

سلام دوستان...

همونطور که قول داده بودم تو مهر پارسال که گفتم بعد از تموم شدن کنکورم یک رمان زیبا براتون به صورت روزی یک قسمت ارسال می کنم، اومدم تا بهتون بگم که از فردا انشاالله اولین قسمت رمان رو ارسال می کنم...

البته فراموش نکنید که فردا کنکور کاردانی به کارشناسی دارم و از همه ی شما دوستان التماس دعا دارم...

باشه؟! دعا می کنید؟!

از همه ی شما دوستان عزیز می خوام تا نظراتشون رو به منم بگن تا بتونم بهترین فعالیت رو داشته باشم..

منتظر باشید... یا حق.

/ 1 نظر / 37 بازدید
امید

سلام دوست خوبم آقای ستار اومدم وبلاگتونو دیدم ... خیلی خوبه ، خسته نباشید ... بازم میام ... موفق باشی