بنویس از سر خط

وقتی به هم رسیدیم .

هر دو شکسته ،

هر دو خسته ،

هر دو بال و پربسته ،

هر د و زخمی از این زمونه .

خاطرات خوش ِ تمام شده ،

از جلوی چشمت می گذره .

من از سر خط تو شروع کردم ،

با بهار.

من فراموش کردم .

آغاز کردم .

ولی باز اندیشه پلید « ترس از پایان » ،

می آزارد مرا .

شاید دوباره شکستن .

شاید مرگ ...

ولی مینویسم از سر خط .

اما ...

برای تو سخت است ،

از سر خط نوشتن .

حتی از روی خط من نوشتن .

شاید ترس از تکرار پایان .

منم مثل تو ،

زخم خورده ،

درد کشیده ،

تنها و تنها ...

چیزی در من می جوشد .

تو را فرا می خواند .

به نوشتن از سر خط .

به خط کشیدن روی نوشته های شکسته ،

به مرگ سپردن خاطرات ترک خورده ،

به نوشتن با یک دل شکسته ولی پیوسته .

من نوشتم از سر خط دفتر تازه ،

خط کشیدم روی نوشته های شکسته ،

به مرگ سپردم خاطرات ترک خورده را ،

می نویسم با یک دل شکسته ولی پیوسته .

به ندای قلبی من گوش کن .

شروع کن .

حالا نوبت توست .

سر خط دفتر تازه منتظرم ...!

(می دونم که میای، پس منتظر میمونم. خیلی منتظرم نذار)

/ 0 نظر / 64 بازدید