محبوب من...

محبوب من...
امروز که به تو می اندیشم گویی در تمامی رگهای تنم خون گرم عشق تو می جوشد و سلول های بدنم نام تو را فریاد می کشند.
لحظه به لحظه تو را در کنار خود حس می کردم و قلبم تنها با عطر یاد تو وبرای تو می تپید. گویی عمر کوتاه آشنایی ما چنان در قلب رنجورم غوغایی بهپا کرده که گاهی می اندیشم سالهاست می شناسمت.
کاش در کنارم بودی تا هر دو از این سکوت لذت می بردیم و من در این سکوتدلنشین فقط در چشم های افسونگرت دیده می دوختم و سخت دل را در آن جاری میساختم . چون تنها در سکوت است که موج احساس ناگهان می جوشد . می غرد و دریک آن هزاران واژه عاشقانه بر روی محبوب می ریزد. مگر در هر ثانیه چندکلمه می تواند از میان لبان بیرون بریزد تا بیانگر احساس درون عاشق باشد؟
عاشق دیوانه ای که عمر بی ارزشش را ذره ای ناچیز در مقابل محبوب زیبای خود می داند تا فدایش کند.
دلم می خواهد در کنارم بودی تا دیوانه وار فریاد شوق می کشیدم:
دوستت دارم
تا تن مرمرینت را با اشک های عاشقانه ام غسل عشق می دادم چرا که تو با دل مهربانت لیاقت والاترین محبت های روی زمین را داری....
نه اشتباه می کنم, محبت های روی زمین برای تو کافی نیست, ارزش تو را تنها با فرشتگان درگاه خداوند باید سنجید.
بلبل خوش آهنگ شیدای من, عاشق بی قرار خود را مسوز که از او جز تن بی تابو توان و بال و پر سوخته کنج قفس نمانده است. باز آی و دل تنگ مرا مونسجان باش, مگذار در این قفس تنگ پرپر بزنم. از این می حراسم روزی بیایی کهاز این مرغک بی جان در کنج قفس عشقت جز مشت پری نمانده باشد.
بالاخره روزی از شدت آتش درونم برای اینکه بدانی چقدر دوستت دارم در مقابلدیدگانت دلم را از سینه بیرون می کشم تا ببینی درون قفس سینه ام آتشفشانیبرپاست که دلم را می سوزاند و دل بیچاره ام در صیقل عشق تو چون آیینه ایشده که جز نقش تو در خود ندارد و تو را اولین و آخرین می داند که در آنجای دارد و سپس در برابر چشمان نافذت پر پر می زند و فدای خاک پای نازنینتمی شود.
پس حال با دیدگان نافذت به درون دلم بنگر. ببین این زخم های جانکاهی استکه با دست زندگی به دلم نشسته و این نیز زخم های گوارایی است که دست عشقتو بر آن نهاده.
و اما امشب, غریبانه شبی دیگر بود.
رایحه بهاری تنت از میان باغستان خزان زده ذهنم گذشت. افکار زندانی ازلابه لای میله های تنم پر گشودند. خاطره ها صدایم زدند و سوار بر نسیمخیال از سراب جدایی پریدم. کاغذی آوردم تا در مقابل هجوم واژه هابنویسم:

دوستت دارم

سلام دوستان...

قبل از هر چیز متن بالا رو تقدیم می کنم به عشق مهربونم که ...

و می خواستم نظرتون رو در مورد یک رمان جدید بگید.

حدود ۴٩ قسمت میشه... این رمان رو توی همین مدت ارسال کنم یا اینکه صبر کنم و تابستون آینده ارسالش کنم؟!

اگه الان بخوام بنویسم نمی تونم قول بدم هر روز آپ کنم.. چون ترم داره شروع میشه و من هم باید برم دانشگاه و از اونجا آپ کردن سخته...

البته انشاالله من تابستون آینده هم کنکور دارم و یک ماه اول تابستون درگیر کنکور باید باشم و اگه بخوام تابستون براتون بنویسمش میشه بعد از کنکور کارشناسی.

تصمیم با خودتون.. منتظرت نظراتتون هستیم..

راستی یادم رفت... طاعات و عباداتتون قبول باشه..

التماس دعا..بامن حرف نزن

 عزیزم، همیشه و همه جا

قلبقلبعاشقانه دوستت دارمقلبقلب

(انشاالله)

/ 33 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

سلام.[گل] ببخشید اگه دیر دارم سر میزنم چون بعد از 25 روز یه فرصت واسه اینترنت بدست اوردم.همه مطالب رو خوندم خیلی قشنگ بودند به خصوص داستان های شاهدخت. موفق باشی و منتظر آپ جدیدت هستم و دیگه فعلن بای.[گل][خداحافظ][گل]

میلاد

سلام دوست عزیز خوبی من بروزم وقت کردی بیایی حتما[گل]

مهدی@@دفتر عشق

سلام خوبي؟ ******* دفتر عشق به روز شد ******* منتظر حضور شما هستم ( طاعات و عباداتت قبول ) در اين شبها براي منم دعا کن التماس دعا- يا علي

بورقاني

سلام بزرگوار ! طاعات و عبادات شما مقبول درگاه حضرت دوست ! در لیالی پر عظمت قدر اگر سر سجّاده سبز ، دل مهربانتان لرزید و قطره اشکی گوشه ی چشمان پاکتان را نمناک کرد ، در گوشه ای از خلوت علوی خویش به یاد همه محتاجان و ملتمسین دعا ، بیمارانی که تمام امیدشان به این شب هاست وپاي رفتن به مجالس را ندارند ،و بخصوص این عبد عاصی هم دستی بر آسمان بلند کنید شاید خدا به حرمت نفس آسمانی فرشته های زمینی اش گوشه چشمی هم بر ما داشته باشد . حق يارتان التماس دعا [خداحافظ]

لاله

[چشمک]سلام گلم خوبی نماز وروزها قبول التماس دعا ویزه.در مورد رمانم هر جور خودت صلاح میدونی به نظر من بهتره داستان داستان باشه یعنی به صورت داستان دنباله دارمرسی بای

منتظر

سلام عزیزم ووب خوشکلی داری من خیلی خوشم اومد همه رو خوندم داستان داستان شاهدخت سرزمین ابدیت خیلی زیبا بود.به نظر رمان جدید به صورت دنباله دار بگذاری خوبه به منم سر بزن[بغل]

منتظر

سلام . نظر قبلی نمیدونم ارسال شد یا نه .به هر حال وب خوشکلی داری[دست][گل]

س.م.ع

سلام..... قبول باشه .... التماس دعا...ماه رمضان انسان را با درون خود درگير مي‌كند و روزه ايستگاهي است كه انسان را به تامل در خود فرا مي خواند. روزه گرفتن زمينه را براي بازخواني امور مربوط به خود و موقعيت و شناخت هر چه بيشتر واقعيت‌ها فراهم مي‌آورد.

sayeh

سلام عزیزاپیم[گل][ناراحت]

حسین مرچینی

سلام بنویسی بد نیست اگه کمک درسی لازم دارید میتونم کمکت کنم تا هم کارشناسی قبول بشی هم رمان رو بنویسی